الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

46

الغدير ( فارسى )

370 نوشته‌اند « 1 » ، بىپايه است ، چه تاريخ گواهى مىدهد كه وى تا ده سال بعد هم حيات داشته است . صاحب معالم العلماء دو تأليف به نامهاى الدلايل و الرسايل البشنوية براى او ياد كرده و ابن اثير مىنويسد : ديوان شعرى دارد كه مشهور است . « 2 » بشنويّه در عراق ، قسمت شرق دجله ، طوايف زيادى از اكراد سكونت دارند كه به نام قلعه‌ها و آباديهاى محل سكونت ، در تاريخ ياد شده‌اند . اين قلعه‌ها ، از جمله بشنويه كه شاعر ما از آنجا برخاسته است ، در اطراف موصل و اربل جاى دارند . قلاع اين طايفه بالاتر از موصل ، نزديك جزيرهء ابن عمر « 3 » قرار دارد و از جزيره تا موصل دو فرسخ راه است و با اينكه مردم طايفه به تمام شهرها رفت و آمد داشته‌اند ، امّا صاحب جزيره و ديگران نمىتوانستند بر ايشان دست يابند . ياقوت حموى در معجم البلدان مىنويسد : اين قلعه‌ها نزديك سيصد سال در دست طايفهء اكراد بوده است . آنان مردمى صاحب مروت و جوانمردى و تعصب هستند و اگر كسى به آنان پناه برد ، از او حمايت كرده بزرگش مىدارند . از جمله قلاع اين طايفه ، قلعهء برقه ، قلعهء بشير و قلعهء فنك را مىتوان نام برد كه امير ابو طاهر ، صاحب قلعهء فنك ، امير ابراهيم و امير حسام الدين در قرن ششم بر آنها فرمانروايى داشته‌اند . مهم‌ترين طوايف اكراد عبارتند از : 1 - زوزانيه . اين طايفه ، به زوزان نسبت مىبرند كه ناحيهء وسيعى را در شرق دجله از جزيرهء ابن عمر شامل مىشود . تقريبا از موصل تا حدود خلاط - آغاز مناطق آنان - دو

--> ( 1 ) . اعيان الشيعة : 1 / 387 . ( 2 ) . اللباب : 1 / 127 . ( 3 ) . نام شهرى است بالاى موصل به فاصلهء سه روز راه كه روستايى دارد سرسبز ، وسيع و بابركت . گمان دارم اول كسى كه آن را آباد كرده است ، حسن بن عمر بن الخطاب تغلبى باشد . دجله بر اين جزيره احاطه دارد ، جز از يك طرف كه مانند هلال است و همين قسمت را هم خندقى كنده و آب در آن افكنده‌اند . منسوب به اين شهر را « جزرى » گويند . ر ك : معجم البلدان .